تبليغاتX
. . . . قسم به اسم آزادی
دوشنبه هجدهم آبان 1388
 

میروم تا در میخانه کمی مست کنم / جرعه بالا بزنم آنچه نبایست کنم

آنقدر مست که اندوه جهانم برود / استکان روی لبم باشد و جانم برود

برود هرکه دلش خواست شکایت بکند / شهر باید به منه الکلی عادت بکند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

راس میگن که این زندگی لعنتی رو هرچی جدی بگیری سخت میگذره! نه تنها زندگی بلکه هرچی هم که توش هست! یه جورایی دیگه راهشو بلد شدم, یاد گرفتم! دیگه هیچ کس و هیچ چیز نمیتونه ناامیدم کنه! دیگه میخوام که واسه خودم زندگی کنم! اونم بخاطر اون آرزوهایی که هیچ کدومشون غیر ممکن نیسن! دیگه میخوام که از زندگی لذت ببرم!

یادش بخیر اون روزایی که با هزارتا فکروخیال شبش میکردیم تا یک روز هم که شده به رؤیامون نزدیک بشیم, ولی کاش همون روزا هیچوقت تموم نمیشدن تا حداقلش الان از کلمه "کاش" استفاده نمیکردم!

به هر حال,

     مائیم و نوای بی نوایی  /  بسم الله اگر حریف مائی

خدا جون شکرت!

 

 

+ نوشته شده توسط ميلاد
چهارشنبه هشتم مهر 1388
 

زندگی در کنار آدم های خسیس مثل زنده به گور شدن است!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و اما زندگی در تبریز که حال و هوای خاص خود را دارد! و درس خواندن در دانشگاه آزاد تبریز!

 

+ نوشته شده توسط ميلاد
یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388

گلخنده شوال به ناهید مبارک / ابروی خوش ماه به خورشید مبارک

آمد خبر از عرش وداع رمضان است / عید است به یاران خبر عید مبارک


خدایا به ما توفیق ده تا از کسانی باشیم که حاصل دسترنج یکماهه ی خود را در رمضان، از این به بعد هم حفظ کنیم!


عید همگی مبارک !



+ نوشته شده توسط ميلاد
شنبه بیست و یکم شهریور 1388

این روزا انتخاب کردن برام خیلی سخت شده! با اینکه گزینه ها همشون درپیتی هسن ولی چاره ای هم نی! با این اوضا احوال باید یکی رو انتخاب کنم اونم از بین:

- عمران گرمی  که پاره وقته  و  - اقتصاد تبریز که تمام وقته  و  - کاردان عمران، سراج تبریز که .....

منکه زورمو زدم رو گزینه وسطی، شایدم باباجون هم راضی شه! چیکار کنیم، واسه ما هم اینجوری از آب در اومده دیگه! ولی باز هدف یه چیز دیگس!

اوضاع فوتبال هم تو این روزا بدجور خکندازه (خاک آلود)! اینجور که می بینم احتمالا مسیرمون عوض شه!


.... زندگی کردیم و شاکی نیستیم / بر زمین خوردیم و خاکی نیستیم !



+ نوشته شده توسط ميلاد
جمعه بیستم شهریور 1388

محراب کوفه امشب در موج خون نشسته

يا عرش کبريا را سقف و ستون شکسته

سجاده گشته رنگين از خون سرور دين

يا خاتم النبيين، يا خاتم النبيين

از تيغ کينه امشب فرقي دو نيم گرديد

رفت آن يتيم پرور، عالم يتيم گرديد


شهادت مولی الموحدین، مولای متقیان حضرت علی (ع) بر تمام شیعیان جهان تسلیت باد


+ نوشته شده توسط ميلاد
سه شنبه سوم شهریور 1388


ماه رمضان شد و می و میخانه بر افتاد / با باده وضو گیر که وقت سحر افتاد / ........

نماز روزه هاتون قبول !

_________________________

انگار خدا منم خواسته! گوش شیطون کر، دارم فوتبالیست میشم! به لطف خدا قبولی مشروط تو تست فنی باشگاه تراکتورسازی تبریز، (البته رده امیدش) حاصل روزها تلاشم شد اونم به شرط سربلند درومدن از مرحله بدنسازی!

مرسی از شما دوستای ناز، بابت دعاها و تبریک هاتون که تنهام نذاشتین!

حالا هم باید همه عزممو جزم کنم تا خدای نکرده راهم به بیراهه نکشه! تا اینجاش که خیلی مهم بود ولی از این به بعدش خیلی مهم تر هست!

تو این روزای 14 - 15 ساعته ماه رمضان هم امیدوارم که ایام به کامتان باشد!



+ نوشته شده توسط ميلاد
جمعه شانزدهم مرداد 1388

ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد

بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد

سوگند به هر چهارده آیه نور

سوگند به زخم های سرشار غرور

آخر شب سرد ما سحر می گردد

مهدی به میان شیعه برمی گردد

یا امام زمان انتظار هم از نیامدنت بی تاب شد ...


مولود منجی عالم بشریت بر همگان مبارک باد!



+ نوشته شده توسط ميلاد
چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388

خدایا به امید تو!


پس از چهل روز تلاش و کوشش و....... وقتش فرا رسیده تا ثمره اش را ببینم! هفته آینده، به نوعی میتوان گفت هفته سرنوشتم هست! البته نه کامل!

امیدوارم هفته آینه بتوانم با دلی شاد برایتان مژده دهم!

فقط دعایم کنید!



+ نوشته شده توسط ميلاد
پنجشنبه هجدهم تیر 1388
 

همیشه شروع کردن برام سخت بود، حتی وقتی که بخوام دوباره شروع کنم. از اونجایی هم که دس به قلم خوبی ندارم شاید به مزاقتون زیاد خوش نیاد. بی خیال!

حالا چه بهونه ای بهتر از سلام واسه شروع کردن، اونم از نوع علیکم اش! حال و روزتون چطوره؟!

 

نمی خوام زیاد حاشیه برم،  

  • كنكور
  • انتخابات

دو واژه ای كه بيش تر از هرچيز دیگه ای تو این مدت واسم مهم بودن، البته نه بخاطر واژه بودنشون، بلکه بخاطر قرار گرفتن در مرحله ای از زندگی آدما و شروع یه مرحله جدید و تاثیر گزاریش تو اون مرحله جدید. این دوری چندین ماهم از بلاگ هم بخاطر کنکوری بود که شکر خدا یکی دو هفته پیش نسخشو پیچوندمو رفت و حالا باید منتظر موند تا دید که تو برگه سرنوشت چی مینیویسن! به قول داداشم: منکه چشام چای نمی خوره! ولی خدا را چه دیدی! قربون خدا جون برم!

و انتخابات که دیگه هرچی روش اسم انتخاب باشه ازش حالم بهم میخوره! آره حماسه بود! حماسه حضور! دشمن شکن بود! بدتر از بمب (البته قبل اعلام نتیجش) ! ولی کاش نتیجش هم همونی می شد که مردم می خواستند، اونجوری حماسه تر هم می شد، ولی چی شد؟! حالا هرچی که شد دیگه بدتر از اونش امکان نداشت! فاجعه ای که تا آخر عمرم فراموش نمی کنم، بخصوص وقتی که شدم خس و خاشاک! حالا هم مطمئنم یه روز همین خس و خاشاک میره تو چشای این مزدورای بی همه چیز! اندازه ی صفحه ها در موردش حرف هس، ولی همون بهتر که ناگفته بمونه. چهار سال زدن و خوردن، این چهار سال هم روش. بذا بینیم چه غلطی میخوان بکنن! خودشونم نمی دونن که به کی حکومت میکنن. فقط خدا خودش رحم کنه!

زنده باد ایران و ایرانی سبز!

اگه امکانش شد، حتما -دل شکسته- رو ببینین!

یا علی

 

+ نوشته شده توسط ميلاد
پنجشنبه دوم آبان 1387
کنکور !
 

رفتن، همیشه به معنای رسیدن نیست!

اما برای رسیدن باید رفت!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تا امروز که هیچ نخوندم، ولی از امروز میرم تا بخونم!

هرچی خدا بخواد اون میشه، ولی سعی میکنم که از شهری که دوسش دارم -تبریز- قبول شم!

بای تا .....................

 

 

+ نوشته شده توسط ميلاد