تبليغاتX
. . . . قسم به اسم آزادی
جمعه بیست و یکم تیر 1387

فقط دعايم كنيد كه اين مهم هم اتفاق افتد!
اگر افتد، برايتان بازگو خواهم شد!
فقط دعايم كنيد!



+ نوشته شده توسط ميلاد
جمعه چهاردهم تیر 1387
 

خدا جون شکرت!

به افتخار شماها نهایی رو پاسیدیم، کنکورهم که ردش کردیم رفت!

ولی خداییش این دانشگاه آزاد ...................... !

 

 

+ نوشته شده توسط ميلاد
دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387
 

بعد اندی سلام!

میدونی تو این مدت چی شده؟!

ـ تیم ملی با همه بروبچش یه هفته تو سرعین اردو زد!

ـ امتحانات نهایی تمومید!

ـ اگه خدا بخواد با یه نمره خوب قبولم!

ـ تیم ملی جهانی شد!

ـ سرعین تو عباسیون حامی تیم ملی بود!

ـ استقلال آسیایی شد!

ـ عشق است ژنرال با همه بروبچش!

 

 

+ نوشته شده توسط ميلاد
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
 

آیا......................؟

 

 

+ نوشته شده توسط ميلاد
پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387
 

به به، به به !

خونمون !

خونتون !

خونشون !

حیاط !

زیر زمین !

خرداد !

شهریور !

پیشکسوتان !

بد بختی !

خیلی ممنون !

 

 

+ نوشته شده توسط ميلاد
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387
 

عید تموم شد، سرعین هم خلوت شد!

به جرأت ميتونم بگم كه عيد امسال افزايش ۱۰۰ درصدی مسافر تو سرعين رخ داد!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امسالم که نهایی تشریف دارم، تصمیم گرفتم که یه خورده نت رو بی خی شم! نه اینکه نیام، نه! كم!

دربی شصت و چهارم هم که .................! فقط نمیدونم این آرش برهانی کی می خواد گل بزنه؟!

رخصت!

 

 

+ نوشته شده توسط ميلاد
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386
 

 

نوروزتان مبارك !

 

عطر نرگس،

رقص باد،

نغمه ی شوق پرستو های شاد،

خلوت گرم کبوتر های مست،

همه تقديم شما!

"عيد باستانيتان مبارك"

 

 

 

+ نوشته شده توسط ميلاد
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386
+ نوشته شده توسط ميلاد
شنبه هجدهم اسفند 1386
 

گونده منه باش وران

ایندی منه داش ویری

ایندی منه داش ویران

ازگلره باش ویری

ازگه اگر داش ویرا

دردینه دوزمگ اولار

باخ بورا سوز بوردادی

داشلاری یولداش ویری !

 

اینم ترجمش:

اونی که هر روز به من سر می زد

امروز به من سنگ میزنه

اونی که الان به من سنگ میزنه

به بیگانه ها سر می زنه

بیگانه اگه سنگ بزنه

دردشو میشه تحمل کرد

اینجارو باش، سخن اینه که

سنگارو دوست میزنه !

 

 

+ نوشته شده توسط ميلاد
یکشنبه پنجم اسفند 1386
 

نمی دانی چه می دانی که انسان بودن و ماندن چه دشوار است

چه رنجی می کشد آن کس که انسان است

در این دنیای بی سامان که آدم ها عصا از کور می دزدند

منه خوش باور ساده محبت جستجو کردم!

 

 

+ نوشته شده توسط ميلاد